شعری زیبا در مورد سنگدلی-سعید سعادتی فر
دل بستن ِ بر سنگدلی چون تو خطا بود
عاشق نشدن بهتر از اینجور و جفا بود
رفتی و دلم زیر قدمهای تو جان داد
افسوس دلت خالی از احساس و وفابود
از دشمنی سنگ اگر شیشه فرو ریخت
تقصیر دلِ ساده و خوشباور ما بود
آن روز که من دل به نگاه تو سپردم
دل های زیادی هم دلداده ی ما بود
آهوی گریزان دلم را به که دادم!؟
گرگی که فقط فکر هوس بود وهوا بود
از عاشقی و عشق به من گفتی و ماندم
عاشق شدنت هم به گمانم به ریا بود
غافل شدم از حیله و نیرنگِِ درونت
رحمی به دلِ سنگ تو کو؟عشق کجا بود
دلخور شدم آن روز که آیینه شکستی
اکنون که فکر میکنم آن رفعِ بلا بود
هر بار شکستی دل من را که بدانم
دل کندنِ من از تو فقط کار خدا بود
#سعیدـسعادتیفر

شعری برای تو که نیستی