رسم آدمها بی وفایی ست-شعرعاشقانه بی وفایی

 

 

در نگاهم عشق می‌بینی و حاشا می‌کنی

اشک را در چشمِ من هر شب تماشا می‌کنی

بی‌وفایی رسم و آیین دل سنگ ِ تو هست

بی‌وفا تا کی مرا اینگونه تنها می‌کنی؟

وعده ی دیدار ما هر روز روزِ دیگر است

تا به کی دیگر بگو امروز و فردا می کنی

عاشقی رسمِ دلِ دیوانه ی من بود وهست

عشق را در قلب من تنها تو پیدا می کنی

روزها فکرِ مرا درگیرِ رؤیا می‌کنی

شب به خوابِ من می آیی در دلم جا می‌کنی

تا که میخواهم تورا دیگر فراموشت کنم

ساده با یک جمله می آیی و غوغا می‌کنی

با خیالت زیرِ باران می‌روم بی‌اختیار

چشم غمگین مرا مانندِ دریا می کنی

دیگر این مردم مرا دیوانه می‌دانند بدان

این تو هستی که مرا مجنون صحرا می‌کنی

آن قَدَر از قلب من دوری که بعضی وقت‌ها

من یقین دارم نمیدانی چه با ما می‌کنی

دیوانه عشق- شعری بی نهایت زیبا از سعید غمخوار


 

 

دیوانه ی عشق تو من هستم بدان دیگر

حرف از غم و رفتن نگو، با من بمان دیگر

با چه زبانی من بگویم عاشقت هستم

عشق مرا از این نگاه من بخوان دیگر

دیگرچگونه
! با چه عنوانی بگویم تا

باور کنی در دل نباشی بدگمان دیگر

آوازه ی عشق من و این قلب لرزانم

پیچیده در گوش ِ زمین و آسمان دیگر

غیر از تو که عشقِ مرا هرگز نفهمیدی

فهمیده است این عاشقی را یک جهان دیگر

بد دردی است این دردِ تنهایی
.. نمیدانی

یک روزه می‌سازد تورا یک ناتوان دیگر

پیرم نمود این روزگار ِ غصه و دوری

باید ببینی من شدم یک استخوان دیگر

باور بکن چند روزِ این دنیا نمی‌ارزد

با من بشو مانند سابق مهربان دیگر

حالا که می‌دانی چقدر من دوستت دارم

از من نکن روی خودت را پس نهان دیگر

حتماً تو می‌دانی خدا هم گفته در قرآن

عشق است که می‌سازد زلیخا را جوان دیگر

از خر شیطان بیا پایین-جدیدترین شعر سعید غمخوار

 

 

از خر ِ شیطان بیا پایین ،ستمکاری نکن

اشک را در چشم من ای بی وفا جاری نکن

با لج و لجبازی آخر به کجا خواهی رسید؟

خود می آزاری بیا پس مردم آزاری نکن

آفتِ عقل و دل ِ انسان غرور است نازنین

حرف من را گوش کن از خر طرفداری نکن

گرچه می گویند درون آدمی چندین خر است

جان من با این خرِ شیطان تو همکاری نکن

عقلِ خود را دست این خرهای بی‌وجدان نده

قلب خود را باغرورت سخت و تاتاری نکن

آنچه در دنیا به جا می‌ماند از ما خوبی است

پس بیا قلب خودت را غرق بیزاری نکن

با خر زشت درونت گرچه بر من تاختی

من تورا می‌بخشم امّا کار تکراری نکن

هر چه می باید به تو گفتم،خودت دیگر بدان

ذره‌ای در کله ات عقلی اگر داری نکن

دلتنگ و دل سنگ-شعر زیبای عاشقانه

 

بهترین شعر عاشقانه فارسی

 

 

از همان اوّل دلِ او مثل آهن بود

 

ماندو امّا قصد او همواره رفتن بود

 

کارِ من این بود با او مهربان باشم

 

کار او تنها فقط دل را شکستن بود

 

دل سپردن یک خطا بود،از همان اول

 

کار هر روزش به من افسانه گفتن بود

 

هرچه می‌گفت در جوابش«نه» نمی‌گفتم

 

گرچه«نه» گفتن برایش آب ِ خوردن بود

 

برق می‌زد در نگاهش راز مرموزی

 

در خیالِ من نشان از عشقِ یک زن بود

 

فکر کردم در نگاهش عشق را دیدم

 

در نگاهش شعله های کینه روشن بود

 

تا به او از عشق و از دلدادگی گفتم

 

تازه فهمیدم که او با عشق دشمن بود

 

آنکه می‌خواهد نماند می‌رود یک روز

 

رفت و فهمیدم که حسرت قسمت من بود

جدیدترین شعر سعید غمخوار

 

شعر جدید و جنجالی سعید غمخوار 

 

حالا که می خواهی نمانی!به سلامت 

دیدار ِ من با تو عزیزم به قیامت

 

از من نگو بین ِ سخن هایت که دیگر 

من هم نمی‌گویم کلامی را به نامت

 

عمری به تو دل بسته بودم صادقانه 

غافل از آن عشق دروغ و بی دوامت

 

عاشق شبیه من نخواهی یافت آری 

پیدا نخواهد شد کسی باشد غلامت

 

دیگر حنایت پیش ِ من رنگی ندارد 

بیخود نگو از عاشقی در هر پیامت

 

باور نکردی حس ِ زیبای دلم را 

هر گز نمی‌افتد دلم دیگر به دامت

 

من کینه‌ای از تو ندارم در دل خود

 سودی ندارد بیش از این دیگر ندامت

 

با اینکه دنیا را به کامم تلخ کردی 

تلخی نیفتد لحظه‌ای حتی به کامت

 

گفتی حلالم کن! تورا می‌بخشم امّا 

تنها دلی که برده ای...باشد حرامت

 

شعری زیبا از سعید غمخوار